صادق سرمدی
http://www.kargozaaran.com
به تاریخ میلادی، سالی كه در آن هستیم دویستمین سال انتشار كتاب «پدیدارشناسی روح» هگل است و درس گفتارهای سیدجواد طباطبایی چهارشنبه عصر در موسسه مطالعات اندیشه سیاسی - اقتصادی بر همین مبنا آغاز میشود. علاقهمندانی كه از پیش برای حضور در این كلاسها ثبتنام كردهاند، راس ساعت 18 پای تفسیر طباطبایی از پدیدار شناسی روح و شرح او از تفسیرهای مهم این اثر فلسفی مینشینند. از این پس، دوشنبه هر هفته در این صفحه بخشهایی از بحثهای این سخنرانی را میخوانید. گزارشهای ما از این كلاس دعوی پوشش كامل مباحث طرح شده در كلاس را ندارد، اما بر آنیم تا فرازهایی از مهمترین موضوعات طرح شده در كلاس را در دسترس علاقهمندان قرار دهیم. زیرا حقوق انتشار كامل درس گفتارها در اختیار موسسه مطالعات اندیشه سیاسی – اقتصادی است. (1 (
«پدیدار شناسی روح» در سال 1807 منتشر شده كه نخستین سالهای قرن نوزدهم است. سید جواد طباطبایی در آغاز سخنرانی خود پس از نقد منابع فارسی درباره هگل و ترجمههایی كه از این اثر یا در تفسیر آن در ایران منتشر شده، دیدگاه خود را به طور كلی چنین بیان كرد كه تفاسیر موجود در چهار كشور انگلستان، فرانسه، ایتالیا و آلمان كه مفسران مهم فلسفی دارند در دیگر كشورها كمتر یافت میشود. او گفت: «بحث من متمركز بر دو جریان تفسیری عمده بر پدیدارشناسی روح است كه یكی در آلمان و دیگری در حوزه خاصی از فرانسه متمرکز است. در كشورهای انگلیسیزبان هم ترجمهای در اواخر قرن نوزدهم منتشر شده كه امروز دیگر معتبر نیست اما در سالهای اخیر ترجمه دیگری از پدیدارشناسی منتشر شده كه مفسرانی هم سعی كردند بر اساس آن، این اثر را توضیح بدهند. اما اینها همچنان بیرون این كاخ بلند ایستادهاند.» طباطبایی برای نمونه به یك اشكال ترجمه انگلیسی از «پدیدارشناسی روح» اشاره كرد. در ترجمه انگلیسی برای كلمه Geist در آلمانی - كه ترجمه «روح» در فارسی را برای آن مناسب دانستهاند - دو كلمه هست كه یكی mind و دیگری spirit است. مترجم اول Geist را به mind ترجمه كرده و مترجم دوم متوجه این اشكال شده و با رجوع به ریشه لاتین این كلمه Geist را به spirit ترجمه كرده. بدین ترتیب مترجمان فارسی از «حمیدعنایت» به بعد كه از انگلیسی این اثر را ترجمه میكنند، دچار همان اشتباه مترجم نخست انگلیسی «پدیدار شناسی روح» شده و بر آن اساس mind را به «ذهن» ترجمه كردهاند.
محور سخنان طباطبایی در بحث از پدیدارشناسی روح مبتنی بر دو جریان تفسیری است كه یكی در آلمان و دیگری در فرانسه است: «در فرانسه جریانی شكل گرفت كه در قیاس با سایر گرایشهای تفسیری پدیدارشناسی روح كمی خلاف آمد عادت است. در صومعهای یسوعی كه مركز مهم تجمع پدران روحانی كاتولیك است، چند نفر راهبانه بر این كتاب كار كردند و كوشیدند شعار مهم گادامر را در تفسیر هگل به كار گیرند. آنها با بررسی دقیق این كتاب به این نتیجه رسیدند كه معنا در پدیدارشناسی روح از طریق لفظ به منتقل میشود و همه مفاهیم آن آبستن معانی بسیار است كه باید آن را توضیح داد». سرانجام از پس دستاورد كار آنها كه بررسی دقیق مفاهیم هگل بود یك روحانی به نام «ژان لویی لبریر» كه به قول طباطبایی دستپرورده آنها بود، پدیدارشناسی روح را ترجمه كرده و دو اثر مهم دیگر هم درباره آن نوشت. به زعم طباطبایی آثار او در زمره كارهای اساسی است كه روی این اثر دورانساز انجام گرفته است». در آلمان هم جریانی كه مدنظر طباطبایی است با همان مفسران اروپای غربی انشعاب یافته و به اصطلاح لیبرالها آغاز میشود كه دولت آلمان پس از انشعاب آنها، در دانشگاهی نزدیك شهر «بن» مركزی برای آنها در نظر گرفت. این مركز مطالعاتی دربرگیرنده همه آثار هگل از دستنوشتهها تا بقایای كتابخانه شخصی هگل بوده و از سوی دیگر مهمترین كتابخانه هگلی دنیا هم هست. این مركز «چاپ انتقادی پدیدارشناسی روح» را منتشر كرده كه مبنای درسهای طباطبایی در این كلاس است. بدین ترتیب طباطبایی به طور كلی در توضیح این دو گرایش تفسیری بر هگل در ارتباط با درسگفتارهای خود گفت: «آنچه من در اینجا عرضه میكنم مبتنی بر این جریان تفسیری الهیاتی یا دینی است. گر چه این تفسیر دینی نیست، چون آنها در تفسیر هگل دیانت خود را به میان نمیآورند و صرفا هگل تفسیر میكنند، چون اعتقاد آنها این است كه تفسیر درست از هگل دیانت ما را هم تایید میكند، نه اینكه میتوانیم دیانت را از هگل بیرون بكشیم. این دو مسائلی متفاوت هستند. جریان آلمانی هم با فاصلهای از این جریان و كم و بیش نزدیك به این است و میتوانیم بگوییم كه از لحاظ نتایجی كه به آن رسیدند، نوعی یكدیگر را تایید میكنند. این دو جریان تفسیری به بحثهای مهمی درباره پدیدارشناسی روح مربوط میشود كه تفسیر من بر آن مبتنی خواهد بود». او در توضیح محدودیت بحث خود گفت: «در پدیدارشناسی روح علاوه بر مباحث فلسفی صرف سطح دیگری هم در میانه كتاب وجود دارد كه در آن هگل مباحث تاریخی- سیاسی را وارد میكند. در این مباحث تفسیرها كمتر هستند یا تفسیرهای مهمی نداریم. در این باره بیشتر از اجتهاد خودم بحث خواهم كرد.» آنچه خواندید طرحی كلی از این كلاس و مباحث آن بود. او در ادامه با ذكر این مقدمات وارد بحث اصلی خود شد. اما پیش از این تاكید كرد كه در این سلسله مباحث ما تنها به برخی وجوه این كاخ بلند، یعنی پدیدارشناسی روح میپردازیم. از آنجا كه این كاخ مثل قصر دراكولا كشتههای بسیار دارد، طباطبایی با اشاره به جملهای از یك مفسر انگلیسی و با استفاده از تعبیر حافظ كه میگفت «سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت»، ورود به كاخ پدیدارشناسی روح را كاری پر خطر دانست. هگل نیز پدیدارشناسی روح را یك راه و سلوك میدانست پس بدیهی است كه ورود به این راه پر خطر دشوار خواهد بود.
در مطلع بعدی درس، طباطبایی به هابرماس و دیدگاه او به هگل پرداخت تا مقدمهای برای ورود به مطلع تازه بحث او شود. هابرماس در كتاب «گفتار فلسفی مدرنیته» (1) این ادعای پست مدرنها را مبنی بر اینكه مدرنیته به پایان رسیده و عقل روشنگری دیگر كارگشا نیست مورد اعتراض خود قرار میدهد. هابرماس در برابر وجه فساد بحثهایی از نوع لیوتار، فوكو، دریدا و… از این دیدگاه دفاع كرده زیرا ما همچنان در مدرنیته هستیم، چون مدرنیته طرح بیپایانی است كه همچنان ادامه دارد. طباطبایی گفت: «اولین صفحات این كتاب با اشاراتی به هگل آغاز میشود. هابرماس میگوید: مدرنیته در معنایی كه من از آن بحث میكنم و مدرنیته در معنای واقعی خود با هگل آغاز شد. یعنی قرن نوزدهم. میگویند فلسفه جدید با دكارت، بیكن و… آغاز میشود و حداقل این جریان تا كانت ادامه پیدا میكند، اوست كه آغاز انقلاب كپرنیكی و مدرنیته است. در واقع جریان روسو- كانت مدرنیته واقعی است. چرا هابرماس میگوید كه مدرنیته با هگل آغاز شد؟ ما كم و بیش تا دكارت میتوانیم بفهمیم كه درون فلسفه غربی چه اتفاقی افتاد، ولی وقتی به آغاز قرن نوزده، یعنی سال 1800 میرسیم، ناگهان زمینلرزهای اساسی در تاریخ بشری صورت میگیرد و گسلی باز میشود كه ما هرگز نتوانستیم از آن عبور كنیم و آنسوی این گسل ماندهایم. چرا هابرماس چنین حرفی رامیزند؟ او میگوید: درست است كه مدرنیته با «من میاندیشم» دكارتی آغاز شد و تا انقلاب كپرنیكی كانت هم ادامه پیدا كرد، ولی ما یك بار كوشش كردیم در جهت تاسیس یك نظریه فلسفی جدید و یك بار از مرحله تاسیس گذشتیم و حال مدرنیته به موضوع مدرنیته تبدیل شده. تاسیس مدرنیته مسئله نیست، بلكه خود تاسیس مدرنیته به مسئله تبدیل شده و موضوع فلسفه فهم مدرنیته از خود است.» طباطبایی این دیدگاه هابرماس به هگل را با استناد به یكی از عبارات هگل كه در سال 1801 نوشته توضیح داد: «هگل نوشته است كه یكی از مسائل بسیار مهم فلسفه نسبت – به زبان ما – عقل و شرع است.» او میگوید: عقل و ایمان. چون در مسیحیت شرع به معنای ما مهم نیست. هگل میگوید: نسبت عقل و ایمان مسئله مهم فلسفه است. البته بعدها خواهیم دید كه یكی از مسائل مهمی كه در آغاز پدیدارشناسی مطرح میشود، جریانهای دینی – عرفانی و باطنی است كه ادعا میكردند ما از طریق شهود میتوانیم به علم برسیم نه از طریق عقل. هگل این بحث را مطرح میكند كه دورهای آغاز شده كه حتی بحث عقل و ایمان در حوزه عقل مطرح میشود و نه در حوزهای بیرون آن. به عبارتی دیگر در سال 1800 دورهای آغاز شده كه همه چیز داخل عقل است، حتی شرع و ایمان. پس بنابراین هیچ مومنی نمیتواند ادعا كند كه من بیرون عقل بحث میكنم. ایمان هم تابع احكام عقل است. هابرماس میگوید: از زمانی كه عقل در ادامه روشنگری – قرن هجده– همه چیز داخل عقل است و هگل متوجه این مسئله شده بود و گفت كه ایمان هم نمیتواند به شكل مستقل خود را مطرح كند. پس عبارت «با هگل مدرنیته آغاز شد» به این معناست كه این گسل ایجاد شد كه از این پس مدرنیته به موضوع مدرنیته تبدیل شد.
مطلع دیگری كه طباطبایی به آن پرداخت به تفسیرهای ماركسیستهای هگلی از پدیدارشناسی روح اختصاص داشت كه مهمترین آنها ارنست بلوخ و جورج لوكاچ است. لوكاچ هگل را مقدمه ماركس میدانست. ماركسیستها معتقدند كه هگل دیالكتیك را در یك لفافه ایدئالیستی پیچیده بود. ماركس میگوید كه هگل این هسته معقول را در پوسته ایدئالیستی میگذارد. مسئله ماركسیستها این است كه این هسته را از آن پوسته بیرون بیاورند. طباطبایی گفت: «در بین ماركسیستها این مسئله بسیار جدی گرفته شد و چندین نفر كوششهای بسیاری برای این كار انجام دادند. از این میان دو تن فلاسفه جدی هستند و حرف آنها قابل اعتنا است؛ یكی لوكاچ و دیگری را كه ما نمیشناسیم، ارنست بلوخ است. بلوخ در زمان خود فیلسوف بسیار مهمی بود و مواضع رسمی و حزبی را بر نمیتابید به همین دلیل به غرب بازگشت. او در دو سه كتاب بسیار مهمی كه میتوان نام آن را فعلا در اینجا «عین و ذهن» ترجمه كنیم و در زبان ما قابل ترجمه نیست، به این موضوع پرداخت». طباطبایی درباره كتاب «هگل جوان» لوكاچ كه در ایران هم ترجمه شده توضیح بیشتری داد: «كتاب هگل جوان را لوكاچ در دورهای از زندگی خود نوشت كه به دلایلی با شوروی بسیار نزدیك بود و كتاب بی اینكه محتوای آن كاملا استالینی باشد، در عین حال اشاراتی به استالین هست، آن هم به این ترتیب كه رفیق استالین هم از فلاسفه بزرگ بوده است و فرموده است! از این اشارات در این كتاب بسیار یافت میشود. البته میتوان آن بخشها را نخواند. ولی در این كتاب كه نمیدانم ترجمه فارسی آن معتبر است یا نه، چون به هر حال از انگلیسی ترجمه شده و نقل قولهایی در این كتاب هست كه در زبان فارسی تقریبا غیر قابل ترجمه است. این كتاب ترجمه انگلیسی متن آلمانی است كه به فارسی در آمده؛ چیزی كه لوكاچ در آن كتاب مطرح میكند این است كه هگل مقدمه ماركس است و ماتریالیسم دیالكتیك به نوعی هسته یا جنین در آثار هگل وجود دارد. نیمی از این كتاب تفسیر پدیدارشناسی روح از منظری ماركسیستی و در رد ایدئالیسم است.»
پینوشتها :
* عنوان این گزارش به بخشی از درسگفتار طباطبایی اشاره دارد كه درباره گادامر و گردهمآمدن اندیشمندان هگلیمشرب در آلمان است. در اوایل قرن بیستم انجمن هگلی در آلمان تاسیس شد كه فعالیت آن تا جنگ جهانی دوم و پس از آن ادامه داشت. این انجمن هگلی كانون مباحث و مجادلات مفسران اروپای غربی و شرقی بود. پس از جنگ جهانی دوم و شكلگیری اردوگاه سوسیالیسم هگل در مركز مجادلات ایدئولوژیك قرار گرفت. اختلاف نظر میان این دو گرایش در تفسیر هگل به قول طباطبایی «به جایی رسید كه نتوانستند یكدیگر را تحمل كنند» و به دو شاخه تقسیم شدند و در انجمن هگل انشعابی ایدئولوژیك ایجاد شد كه طباطبایی با اشاره به آن گفت: «این نشان انتقال جنگ سرد به حوزه فلسفه بود». در سال 1962 هگلیهای اروپای غربی در شهر «هایزنبرگ» آلمان گرد هم آمدند. گادامر این جلسه را افتتاح كرد و در خطابهای به این نكته اشاره كرد كه بهتر است به جای انتقال مجادلات ایدئولوژیك به تفسیر هگل، به متن هگل بازگردیم. گادامر كار هگلیها را پس از این، با چنین شعاری توصیف كرد: «باید یاد بگیریم هگل را هجی كنیم.»
- 1 طباطبایی در حاشیه ترجمه عنوان این كتاب هابرماس گفت: «discourse را به گفتمان ترجمه نكردم، چون این كلمه عامیانه ایجاد شده و عامیانه هم وارد همه بحثها شده و مطلقا نباید در هیچ بحث جدی به كار رود»

