http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?10385
حامد زارع: 200 سال پس از انتشار «پدیدارشناسی روح» اثر پرآوازه فریدریش ویلهام هگل، فیلسوف نامدار آلمانی نشستی با همین نام از سوی گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی در دانشكده ادبیات این دانشگاه برگزار شد. در بخش نخست این نشست كه به تحلیل پدیدارشناسی روح اختصاص یافته بود، جامعترین مباحث در مورد این اثر سترگ فلسفی ارائه شد. محمود عبادیان استاد دانشگاه علامه ضمن تعریف اختلاف ذات و مثال نزد هگل گفت: «آنچه در ابتدا برای ما به مثابه رابطه بین آگاهی و خودآگاهی بود، حال باید برای آگاهی شود! هگل قصد ندارد آگاهی را از یك اصل برتر استنتاج كند؛ بلكه راهی را پیش میگیرد كه به آگاهی بیواسطه اجازه میدهد وابستگیها و فهم پیچیدگیهای خود را گام به گام دریابد. آگاهی كه عزیمتگاه پدیدارشناسی است، در عین حال آگاهی عقل سلیم همگانی بشری است.» احمدعلی حیدری نیز از دانشگاه علامه سخنران دوم بخش نخست بود كه پدیدارشناسی روح را در راستای تحقق بخشی به طرحی بزرگتر در اندیشه هگل تحلیل كرد. نكته قابل توجه در برنامهریزی این نشست وقت اختصاص داده شده به استادان برای ارائه مقاله بود كه موجبات اعتراضاتی هم شد.
ابوالقاسم ذاكرزاده، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی با بیان این مطلب كه 15 دقیقه برای شرح و بسط نظام فكری فلسفی هگل زمان اندكی است، در 25 دقیقه مقاله خود را تحت عنوان «جایگاه پدیدارشناسی روح در نظام فلسفی هگل و تاثیر فلسفه هگل پس از مرگ او» ارائه داد. ذاكرزاده كتاب پدیدارشناسی روح را در شمار مهمترین كتابهای تاریخ فلسفه به شمار آورد و افزود: «هگل در این اثر، روند و سیر دیالكتیكی آگاهی را از سادهترین مرحله آن تا رسیدن به دانش مطلق كه آخرین مرحله توسعه آن است، توصیف میكند و همانطور كه میدانید، توصیف عملی پدیدارشناسانه است.» هرچه از زمان این نشست فلسفی میگذشت بر تعداد چهرههای نامآشنا نیز اضافه میشد. «رضا داوری اردكانی»، «مرتضی مردیها» و «بیژن عبدالكریمی» از مهمانان برجسته این نشست بودند كه برای استماع مقالات ارائه شده به تالار مطهری دانشكده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی آمده بودند. سیدحمید طالبزاده از دانشگاه تهران سخنران چهارم بخش نخست این نشست بود. وی به بحث بنیادیتری در فلسفه پرداخت و سیری را از تاریخ فلسفه غرب ترسیم نمود.
«اساسا امكان وجود شناختی آگاهی در تاریخ فلسفه مبتنی بر دو اصل است: 1- تعدد عوالم 2- تطابق عوالم.» طالبزاده با اشاره به بحثهای صدرالمتالهین در اینكه چگونه ممكن است نفس از درون خود آگاهیهای متعدد كسب كند؟ به شرح تعدد عوالم پرداخت: «بدین معنا بر اساس وحدت محض، استنتاج آگاهی ناممكن است. علم، عین انكشاف از ماورا است. بنابراین باید چیزی ماورای عالم فرض شود تا نسبت به آن علم پیدا شود.» وی سپس به بحث تطابق عوالم اشاره كرد: «اگر عالمی كه معلوم در آن مستتر است و عالمی كه عالم در آن مستتر است به هیچوجه منطبق با هم نباشد، كشف ناممكن خواهد بود.» بعد از این مقدمه فلسفی، بحث مصداقیتر پیگرفته شد و طالبزاده ضمن اشاره به مدرنیته و تفكر مدرن افزود: «در دوره جدید كه با دكارت آغاز میشود، اصل تطابق عوالم متزلزل میشود و دیگر تطبیق عوالم مطرح نیست. پس از آن در كانت به صورت كلی، همانندی عوالم از بین میرود و در نهایت در ایدئالیسم آلمان كه با فیخته شروع میشود با طرح وحدت محض، تعدد عوالم هم حذف میشود و همه چیز در روح مطلق خلاصه میشود.» استاد دانشگاه تهران با یادآوری جایگاه هگل در این سیر فلسفی گفت: «آنچه هگل انجام داد یك كار بسیار مهم بود. این كار كه چگونه ممكن است كثرات از متن سوژه واحد استنتاج شود؟ این كار دیالكتیك بود.» حمیدرضا طالبزاده در پایان سخنان خود گفت: «دیالكتیك هگل، شیوه منحصر به فرد تفكر او در استنتاج حدود كثرات از وحدت حقیقی سوژه مطلق است.» آخرین سخنران بخش نخست محمدجواد صافیان از دانشگاه اصفهان بود كه به بحث حقیقت در نزد هگل پرداخت؛ «حقیقت در دستگاه فكری هر فیلسوفی معنایی خاص دارد. در مورد هگل نیز همینطور است.» وی سپس تلقی هگل را از حقیقت در برابر دو تلقی دیگر از حقیقت مورد بررسی قرار داد: «1- حقیقت به عنوان مطابقت كه نزد افلاطون و ارسطو و همچنین در فلسفه اسلامی و تا حدودی در فلسفه قرون وسطی غرب وجود دارد. 2- تلقی ناستوری از حقیقت كه در عرفان و همچنین در فلاسفه پیشاسقراطی وجود دارد كه در آن آنچه از پرده برون میافتد و آشكار میشود (خود هستی) حقیقت نام میگیرد.» وی سپس متوجه فلسفه مدرن شد و افزود: «در فلسفه جدید و دكارت مطابقت حفظ ولی سست میگردد. دكارت با طرح «من اندیشنده» متذكر گردید كه هر چیزی كه وجود دارد باید از من اندیشنده استنتاج شود.» صافیان بحث را در مورد هگل اینگونه دنبال كرد: «در هگل، حقیقت دیگر از پرده برون افتادن نیست. البته آنچه در خفاست مرتبهای پایین از حقیقت است اما حقیقت آنجایی متحقق میشود كه ظهور كامل داشته باشد. هگل حقیقت مطلق را با دانایی مطلق مرتبط میكند كه همانند آزادی در دولت ظهور پیدا میكند.»
وی با اشاره به اینكه در نظر هگل وجود امری مستقل از ما نیست، گفت: «وجود از فاعل شناسا مستقل نیست.» با پایان یافتن بخش اول نشست، پرسش و پاسخ آغاز میشود. صافیان در پاسخ به سوال دانشجویی كه از رابطه شناخت و حقیقت و خداوند در نظرگاه هگل پرسیده بود، با تاكید بر این نكته كه وقتی از هگل صحبت میكنیم هرجا سخن از شناسایی میرود، منظورمان شناسایی مطلق است، گفت: «همه تلاش هگل این است كه شناسایی، سیری روان از پایینترین مراتب به بالاترین كه همان دانش مطلق است، معنی باید كرد. این دانش مطلق البته هم شناخت مطلق است و هم ظهور مطلق دارد. اصلا در دیدگاه هگل علم و دانش مطلق است و فیلسوف كسی است كه به دانش مطلق دست پیدا كند.» در حالیكه پرسش و پاسخ از سوی استادان و دانشجویان با جدیت و حرارت خاصی مطرح میشد و نشست حالت میزگردی به خود میگرفت، ذاكرزاده از عدم به كار بردن واژههایی كه مدنظر خود هگل بودهاند توسط كسانیكه هگل را مطالعه و تفسیر میكنند شكایت كرد و عبادیان نیز توجه به این نكته را خواستار شد كه حقیقت كه ناشی از شناخت انسان از خویشتن است، توسط اشیا و اطرافش قابل دستیابی است نه با یك نگاه دینی! اما شاید آنچه به شیرینی این نشست افزود حضور سرزده «سیدجواد طباطبایی» در میانه پرسش و پاسخها بود. وی كه بزرگترین سهم را در دهه 60 در قبال معرفی هگل به جامعه ایرانی دارد و خود نیز از مهارتی كمنظیر در خوانش و تفسیر هگل و متون هگلی برخوردار است، با حضور خود حلقه نشست هگلشناسی را كامل كرد. بخش دوم این نشست ذیل عنوان «تاثیر پدیدارشناسی روح بر تاریخ فلسفه» پس از استراحتی كوتاه و پذیرایی از حضار آغاز شد. حسین كلباسی از دانشگاه علامه از امكانات و محدودیتهای پدیدارشناسی صحبت كرد و هگل و تاثیر و تاثر وی را از كانت تا نیچه به بررسی نشست «ابتنای تفكر هگل بر كانت است اما از وی عبور میكند. در فلسفه استعلایی كانت، دیالكتیك همسایه و همنشین تقابل و تعارض است اما در هگل دیالكتیك ذیل صیرورت آگاهی بحث میشود». كلباسی از سوی دیگر ایده روح مطلق به عنوان یك سیر قهری و اراده معطوف به قدرت را به هم ربط داد.
دكتر قاسم پورحسن نیز مشكل معناداری زبان دین در نزد هگل را موضوع مقاله و سخنرانی خود در بخش دوم نشست پدیدارشناسی روح هگل پس از 200 سال قرار داده بود. وی با تاكید بر اینكه زبان دین استعاری است، برخورد هگل با مسئله دینی و زبان دین را اینگونه آغاز كرد: «هگل وقتی متوجه معناداری زبان دین میشود، دین معرفتبخش و دین سودمند را از هم جدا میكند.» او اضافه كرد: «در دین یهود فرمانی است كه باید توسط بندگان اطاعت شود اما از نظر هگل ادیان رومی و یونانی اینگونه نیستند و زیباییجو هستند.» پورحسن، هگل را متهم به كنار گذاشتن اسلام از بررسیهای خود كرد و افزود: «ما میتوانیم به دین دست پیدا كنیم اما این دستیابی مراتبی دارد. هگل اصولا ادیان را بهرهمند از حقیقت میداند اما این امر را به همراه تعبیه مراحل خاصی بیان میكند. بدین صورت كه ما در مسیحیت با اتمام و اكمال حقیقت مواجهیم». «تفكر تاریخی هگل» نیز عنوان مقاله دكتر رضا سلیمان حشمت بود كه در آن به ویژگیهای تفكر تاریخی هگل پرداخته بود. «كار هگل فرجامشناسانه است و به غایت معتقد است، از سوی دیگر تفكر هگل آنطور كه خودش میگوید علمی است در حالیكه ما در علم غایتگرایی نداریم. از ویژگیهای دیگر تفكر تاریخی هگل نیز باید به بنیاد مسیحی آن اشاره داشت. چه اینكه در دستگاه فكری هگل، درونبینی مهم است. هگل مهمترین واقعه تاریخ را تولد مسیح میداند كه باید این واقعه را تفسیر كرد.» علی مرادخانی، عضو هیاتعلمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال نیز بزرگترین نقص اندیشه روشنگری از دیدگاه هگل را عدم نقادی خویش دانست و گفت: «روشنگری، نظری به خود ندارد و خود نقاد نیست.» آخرین سخنران بخش دوم نشست نیز محمدرضا حسینی بهشتی بود كه طبق تخصص خود در فلسفه هنر، هنر از دیدگاه هگل را مورد بررسی قرار داد كه با اتمام وقت و آغاز پرسش و پاسخ، منازعه و مناظرهای ایرانی در مورد فیلسوف آلمانی در گرفت. در این قسمت سیدجواد طباطبایی كه به دقت سخنرانیها و ارائه مقالات را دنبال میكرد و هر از چندی مطلبی را روی كاغذ یادداشت میكرد، چندین نكته را گوشزد كرد. طباطبایی با اشاره به عدم توجه صحیح به متون هگل گفت: «مفهوم پایان تاریخ از آن دسته مفاهیمی است كه از تفاسیر هگل گرفته شده است و خود هگل هیچگاه آن را به كار نبرده است.» هگلشناسی ایرانی سپس علم و دانش مطلق مورد نظر هگل را چیزی جدا و متفاوت از علم در نظریههای جدید دانست و افزود: «گاهی در مقالهها و سخنان متوجه میشدم كه علم به معنای هگلی و جدید، دارد یكی انگاشته میشود.» سیدجواد طباطبایی این گزاره را كه هگل فیلسوف مسیحی است مورد مداقه قرار داد و بر صحیح و غلط بودن همزمان این گزاره تاكید كرد. وی گفت: «هگل فیلسوفی مسیحی است. این درست است اما نه به معنایی كه ما از فیلسوف مسیحی و اسلامی مراد میكنیم. هگل وقایع را میخواهد فلسفی بكند و فلسفه آنجایی شروع میشود كه بحث مفهومی در مورد اساطیرالاولین شكل میگیرد.» طباطبایی سپس با بیان جملاتی كه نظریه زوال اندیشه سیاسی او را قریب به ذهن میكرد، افزود: «میشود با هگل در دین هم بحث كرد اما آنچه مربوط به سنت ما به عنوان ایرانی و مسلمان میشود درست برخلاف غرب، این دیانت ماست كه فلسفه ما را شكل داده است. اما هگل در حالیكه از كنار دیانت عبور میكند، در دیانت سقوط نمیكند!» او ادامه داد: «هگل یك فیلسوف مسیحی است. اساسا «روح» و «آشكار شدن» پایهاش در مسیحیت است اما این فلسفه، فلسفه مسیحی نیست. هگل به ما میآموزد كه تعاطی با فلسفه یعنی چه؟ این باید مورد توجه ما باشد به خصوص جوامعی مثل ما كه فرهنگ اساسیشان مبتنی بر دیانت است.» سخنان دقیق و روشن طباطبایی مقدمه خوبی برای بخش سوم نشست شد كه تحت عنوان «بررسی چگونگی مواجهه اندیشمندان ایرانی با پدیدارشناسی روح» بعد از مدت زمان كوتاهی استراحت برگزار شد. در بخش سوم و پایانی این نشست، پس از سخنرانی كریستیان هوفمان، دانشجوی آلمانی فلسفه كه رساله دكترای خود را در مورد دیالكتیك مدرنیته براساس پدیدارشناسی هگل كار كرده بود، دكتر علیاصغر مصلح، رئیس گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی مقاله خود را در باب «عالم ایرانی و هگل» ارائه داد. وی با طرح پرسشهایی ناظر بر علل توجه هگل در ایران، نحوه عزیمت به اندیشه هگل توسط اندیشمندان ایرانی، میزان موفقیت متفكران ایرانی و انتظاری كه از حضور هگل در جامعه فكری ما میرود، گفت: «در دوران معاصر ایران، نوع نگاه به فیلسوفان غربی، برگرفته از نوع نگاه خود غربیان به فیلسوفان خودشان است. در حالیكه ما باید با توجه به عالم ایرانی و تفكر غربی و نیز با تامل حركت كنیم.» مصلحی با اشاره به این نكته كه هگل گستردهترین نظام متافیزیك عالم را شكل داده است، افزود: «كسی كه در هگل سیر میكند به بنبست بر نمیخورد و هگل راه فرار از خویش را نیز بازگذاشته است. ماركس، رورتی، نوكویاما، دیویی و… دلیل این سخن هستند» وی سپس با اقرار به اینكه هگل مكان مناسبی برای پیوست به عالم مدرن است، اظهارداشت: «البته برداشت از هگل برای اندیشه سیاسی در ایران نمیتواند صحیح باشد.» پایان بخش نشست پدیدارشناسی روح هگل پس از 200 سال، سخنان دكتر علیاكبر احمدی، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی بود. وی كه سخنانی منظم و بههم پیوسته را درباره هگل و نگرش هگلی ارائه كرد، با اشاره به دو كتاب «علم منطق» و «پدیدارشناسی روح» و بیان این نكته كه نظریه منطق هگل پس از نظریه تاریخی وی تدوین شده گفت: «نسبت میان این دو كتاب چالشی اساسی میان مفسران هگل آفرید. دستهای از این مفسران كه شامل هگلیهای راست (هگلیهای پیر) میشوند، اولویت را به علم منطق میدادند و در آن سو دسته دیگر كه مشتمل بر هگلیهای چپ (هگلیهای جوان) میشدند، پدیدارشناسی را مقدم بر علم منطق هگل میدانستند.»
احمدی در توضیح این مسئله گفت: «مسئله اساسی بر سر این است كه آیا تاریخ را به مثابه امور جزئی ذیل مقولات كلی تحلیل كنیم یا اینكه خودِ مفاهیم كلی را مستخرج از دادههای جزئی قلمداد كنیم. به عبارت دیگر آیا مفاهیم منطقی را از دادههای تجربی و تاریخی استخراج كنیم یا بالعكس؟» او با متصلكردن بحث خود به مباحث جامعه ایرانی افزود: «كسانی كه ما آنها را به عنوان روشنفكر دینی میدانیم به سازمان درونی فلسفه هگل بیاعتنا هستند. دقیقا مثل نسل نخست ماركسیستهای وطنی كه جای ایدئالیسم و ماتریالیسم را تغییر دادند.» وی از سیدجواد طباطبایی به عنوان كسی كه هگل را درست به كار برده است نام برد و گفت: «آقای طباطبایی به ما گفتند كه پدیدارشناسی را نمیتوان بدون توجه به علم منطق هگل خواند؛ چرا كه فلسفه هگل جدای از منطق او نیست. ایشان با تاكید بر این نكته تاریخ ایران را قرائت میكنند و در كتابهای ایشان آن آسیبی را كه قبلا ذكر كردیم وجود ندارد.»
علیاكبر احمدی سپس با دیدی انتقادی به آثار طباطبایی پرداخت. «در آثار آقای طباطبایی البته به ما گفته نمیشود كه اگر بخواهیم تاریخ را براساس منطق قرائت كنیم، این قرائت چقدر نقدپذیر است؟ آیا به صرف اینكه از مقولات منطقی هگل در تاریخ خودمان استفاده كنیم، دیگر نمیتوان انتقادهایی مبتنی بر نقدهای تاریخی و تجربی بدان داشت؟» احمدی صراحت و صداقت خود را در بیان رك این انتقاد به طباطبایی به سبب استفاده هر چه بیشتر از محضر استاد دانست و از دكتر طباطبایی دعوت كرد تا در مقام پاسخ، سخنانی را ارائه كنند. سیدجواد طباطبایی كه خود در بیان تند و قلم نقادانهاش در چالش طلبیدن اندیشمندان ایرانی شهره است، این انتقاد را نیز بیپاسخ نگذاشت و با بیان شوخطبعانه این نكته كه چون پاسخ را میداند، اهل تواضع نیست، گفت: «میخواهم از یك آیه سوءاستفاده بكنم! وقتی موسی به كوه سینا رفت و به خدا گفت كه خودت را به من نشان بده و در ابتدا با مخالفت خدا مواجه شد، سپس پاسخ شنید كه نعلین خود را بیرون بیاور! حال نكته این است برای خواندن پدیدارشناسی روح هگل باید نعلین رئالیسم را از پای راست خود بیرون آورد!» سیدجواد طباطبایی كه در مورد آثار و تالیفاتش و نگرش هگلی او به تاریخ ایران صحبتهای زیادی مطرح است، گفت: «گفتهاند من در مورد ایران هگلی كار میكنم. در حالی كه من بحثم در مورد ایران هگلی نیست ما اصلا در حدی نیستیم كه از این كارها بكنیم. من كاملا این نظر را تكذیب میكنم كه من در تاریخ ایران هگلی كار كردهام. آنچه من میكنم در واقع رویارویی 24 ساعته در 40 سال اخیر عمرم با این نكته است كه آیا ما میتوانیم در این راهی كه هگل گفته قدم بگذاریم و فقط راه برویم و در همه منازل با صبر و تامل رحل اقامت بیفكنیم؟» وی با اشاره به این نكته كه چون هدف من پایگذاشتن در این مسیر است، حس میشود كه این فضا یك فضای هگلی است! و در اینجا ما تكذیب نمیكنیم به اهمیت هگل اشاره كرد و افزود: «نكته مهم در هگل این است كه منتقد روشنگری است و روشنگری یك فلسفه یكسویه است و در یك جهت دارد حركت میكند. چیزی كه روشنفكری ما نیز دچار آن است. نقد مهم هگل را ما باید بفهمیم كه نمیتوان 1800 سال مسیحیت را خرافه دانست! تمام كشورهایی كه تمدن آنها بر مبنای یك دین توحیدی است نمیتوان بیتوجه به سنت به رشد رسید. ایدئالیسم آلمانی فلسفهای بود كه با مجموعهای از سنت روبهرو شد و سعی كرد به یك راهحل برسد. از این جهت اهمیت دارد.» طباطبایی ضمن تذكر این نكته كه در دوران جدید، شرع هم در داخل عقل مطرح میشود، گفت: «ما در مقابل یك نظام سنت قدمایی هستیم كه هنوز پرسش از آن شروع نشده است. هم روشنفكران دینی و هم غیردینی ما با پشت كردن به سنت، كار خود را آغاز كردهاند.» او با انتقاد از جریان روشنفكری دینی افزود: «روشنفكران دینی میخواهند با حفظ كامل نظام سنت قدمایی، حرفهای نو بزنند و این امكانپذیر نیست.» سیدجواد طباطبایی فلسفه هگل را در مسیر افتادن و راه رفتن در مسیری دانست كه نیاز ضروری است و احتمال موفقیت در به مسیر تجدد افتادن (در حوزه اندیشه البته) با هگل را بسیار بالا دانست و افزود: «این را هگل میتواند به ما نشان دهد اما مسئله این است كه وقتی ما راه افتادیم به كجا میرویم؟» او در جمعبندی اظهارات خویش گفت: «راه رفتن آن چیزی است كه من از هگل آموختم اما نه من میتوانم مثل او راه بروم و نه اینكه اصولا با آن مواد سروكار دارم. این طبیعی است كه من با مواد و تاریخی سروكار دارم یا به قول مرحوم فردید با آن تقدیر تاریخی سروكار دارم كه همانند هگل نیست. مسئله من این است كه كجا میشود در این حركت تاریخی و در این فلسفه تاریخ ایران را به آن ربط داد و ایران را كجا میشود وارد آن كرد.» با پایان صحبتهای طباطبایی و تشویق مدام حضار و اشتیاق استادان به دیالوگ و ادامه مباحث با دكتر طباطبایی كه مهمان سر زده اما اصلی این نشست بود، ظرفیت ادامه بحث كاملا مشهود بود اما از آنجا كه وقت نشست پایان یافته بود، ختم جلسه اعلام شد. بحث در مورد هگل و كاربری آن در تاریخ و اندیشه ایرانی با وجود افرادی مانند طباطبایی كه بیشك فرصتی گرانقدر برای یافتن راهی به تعالی اندیشه و نگرش فلسفی به تاریخ سنت و بازیافت راهی برای فهم تجدد ایرانی هستند، قصه سر درازی است كه باید دنباله آن را دانشجویان و علاقهمندان فلسفه و اندیشه سیاسی بگیرند؛ كاری كه دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی به خوبی زمینه آن را فراهم كرد

